برقراري نظم و ايجاد و تعادل و توازن از اساسيترين نيازهاي هر نظام اجتماعي است. شيرازه نظام اجتماعي از طريق نظم و وفاق اجتماعي كه منجر به انسجام و همبستگي ميشود تداوم مييابد. دين، باورها، عناصر و شخصيتهاي ديني از واقعيتهاي مهم اجتماعي ميباشند كه قابليت و توانايي زيادي در ايجاد نظم و وفاق اجتماعي در جامعه دارند.
اسلام كه براساس آموزهها، اعمال و باورهاي ديني از سوي آخرين پيامبر خدا تنظيم گرديده است به نيازهاي فردي و اجتماعي توجه كرده است. قلمرو قواعد و آئينهاي اسلامي متوقف بر اموري فردي نيست. توجه به شئون اجتماعي از اهم مسائل مورد توجه آئين اسلام است. برقراري وفاق و نظم در امت اسلامي از مهمترين مسائل مورد توجه در حيات پيامبر و بعد از آن ميباشد....ادامه متن
ساعت: 8:30 تاریخ 12 خرداد 1386
فرهنگ مادی و فرهنگ معنوی
اگر فرهنگ را به معنی کوششهای انسان برای ارضاء نیازهای خود و غلبه بر طبیعت بدانیم آنگاه میتوانیم آن را به دو قسمت فرهنگ مادی و فرهنگ غیر مادی یا معنوی تقسیم کنیم. فرهنگ مادی , شامل اشیاء قابل لمس است مثل مسکن ,وسایل زندگی , وسایل و ابزار و دوات هواپیما , اتومبیل , ماشین آلات , در عناصر فرهنگ آنچه را که مادی نیست فرهنگ معنوی گویند هنر ,زبان , ادبیات , فلسفه ، سیاست, افکار و عقاید , نحوه فکر و استدلال قوانین و علوم در این زمینه جای میگیرند.
فرهنگ مادی و غیر مادی بیک نسبت و آهنگ پیشرفت نمیکنند بلکه معمولاً فرهنگ مادی سریعتر دگرگون میگردد از این رو شکافی بین این دو پدیده میآید که آن را پس افتادگی یا تاخر فرهنگی مینامند . به بیان دقیقتر تأخر فرهنگی ,پس افتادن یک عنصر فرهنگی از سایر عناصر است . فرهنگ معنوی بدنه اصلی یک فرهنگ ملی است . همین بدنه است که قدرت روحی و نیروی حیاتی یک ملت را مشخص میکند, همین بدنه است که باید به دل و جان در نگهداشت آن کوشید ,زیرا فرهنگ معنوی نقطه تعالی و فرازگاه حیات ملی است .
هر فرهنگ حاوی تعاریفی از حقایق موجود است که بر پایه آن، معارف مردمش را شکل میدهد, این مفاهیم شامل اعتقادات مذهبی , باورهای ساسی, اساطیر , تئوریهای علمی و امثال آن میگردد مثلاً در فرهنگ اسلامی اعتقاداتی در مورد خلقت انسان , آینده بشریت و ماهیت وجود و رابطه خالق با مخلوق و غیره وجود دارد .
از آنجا که مفاهیم از طریق زبان بعنوان یک واسطه در رابطهای مستقیم با تفکرات و تجسمات انسانها از حقایق موجود است بدین جهت بسیاری از جامعه شناسان زبان را کلید درک مفاهیم ذهنی میدانند , به بیان دیگر افکار هر مردمی در قالب سمبل های صوتی و بعضی اوقات اشارات , تصویر , حرکات بدنی و امثال آن خلاصه میشود, این سمبل هاست که زبان هر قومی را تشکیل میدهد , بنابراین لغات صرفاً اصولی نبوده بلکه در آن افکار و تجربیات انباشته میباشند.
فرهنگ مادی هر جامعه همچنانکه گفته شد شامل مجموعه دست آوردهای مادی یا تکنولوژی آن جامعه است . یکی از جامعه شناسان بنام لوئیس منفرد در بحث از تکنولوژی و فرهنگ مینویسد :تکنولوژی در خارج از فرهنگ قرار نمیگیرد و بر عکس جزئی از آنست .
بعبارت دیگر تکنولوژی عنصری است از فرهنگ زیرا پیشرفت تکنولوژی کاملاً وابسته به پیشرفت علم است و در این زمینه جامعه شناسی کاملاً نشان داده است که پیشرفتهای علمی وابسته به ارزش ها و جهان بینی های خاص و یا در رابطه با جهت یابیهای مذهبی یک جامعه است .در این زمینه "ماکس وبر" در مطالعه علمی خود نشان داده است که پروتستانتیسم کالون در مقابل علم گرایش کاملاً مساعد و مناسب و فعالی داشته است تا کاتولیسیم .
به عقیده ماکس و بر در نظر پروتستانها , علم خداوند و مشیت های وی را نمیتوان درک کرد مگر یا آگاهی بر کارهای خداوند . علمی که مورد توجه آنها قرار گرفت در ابتداء فیزیک و سپس سایر علوم طبیعی و خصوصاً ریاضیات بود. در آنها این امیدواری بود که از آگاهی تجربی قوانین الهی طبیعت پی به آگاهی در باره اساس و مبداء عامل برسند. بنابراین تفکر پروتستانی و فرهنگ طبقه بوروژو با در آمیختن, نهایتاً تاثیر عمیقی بر روی طرز فکر جامعه تکنولوژیک جدید نمودند و میتوان تصدیق نمود که بدون چنین پیوندی بین مذهب و فرهنگ طبقه مسلط که در قرون هفده و هیجده اتفاق افتاد جامعه غربی با آنچه که امروز هست تفاوت بسیار زیادی داشت . عامل تکنیکی متغیری است قوی ولی اهمیت و تاثیر حقیقی تکنولوژی را بدون در نظر گرفتن کادر فرهنگی (فرهنگ معنوی )آن نمیتوان درک نمود.
ساعت: 7:50 تاریخ 10 خرداد 1386
هویت ملی و هویت دینی
هر جامعه ای با توجه به ویژگی های قومی و با اجماع بر این ویژگی ها به یك فرهنگ دست می یابد. در این زنجیر به هم پیوسته مطمئنا شناخت و تعریف كوچكترین جزء این اجزاء كه عنصر فرهنگی نامیده می شوند باعث می گردد ما با یك مجموعه فرهنگی غنی با كمترین تعارض روبرو شویم و بالطبع اهمیت و تاثیر این مجموعه فرهنگی كه عناصرش با توجه به كاركرد آن مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته ما را در تمام ابعاد توسعه اعم از اقتصادی، صنعتی، سیاسی و. . . یاری می رساند.
با توجه به این مقدمه به دو عنصراساسی از مجموعه فرهنگی كشورمان خواهیم پرداخت.
بی شك فرهنگ و تمدن ایران تا اعماق تاریخ ریشه دوانیده است. در طول تاریخ پر فراز و نشیب و چندین هزارساله این كشور نه تنها مشعل فرهنگ ایرانی خاموش نشد بلكه باعث جذب اقوام مهاجم این سرزمین نیز گردیده است.
روشن و بدیهی است كه یكی از مهم ترین تحولات تاریخی این سرزمین ورود اسلام و اختلاط آن با فرهنگ و تمدن ایرانی و تاثیر متقابل این دو بر یكدیگر طی قرون متمادی بود و كما این كه یكتا پرستی در فرهنگ ایران باستان جایگاهی ویژه داشته و چنان این عنصر تازه وارد در فرهنگ ایرانی قوام پیدا كرد و به شكوفایی در زمینه های مختلف رسیده كه نام فرهنگ ایرانی- اسلامی به خود گرفت و به دلیل پویا بودن و اصالت عناصر سازنده اش اشاعه نیز یافته است.
موضوع سخن با توجه به اشاره فوق روشن است هویت ملی و هویت دینی در این سرزمین. نخبگان دانشگاهی و حوزوی هر یك به فراخور حوزه تخصصی خویش درصدد بازپروری موضوع های فوق بر آمده اند.
حال سخن این است كه آیا ما با توجه به ظرفیت های موجود در این دو حوزه ویژگی های آن را برای نسل فعلی تبیین كرده ایم و یا موضوع های عمیق این دو در سطح جامعه به صورت متفكرانه بین اصحاب اندیشه به نقدكشیده شده است یا این كه در هر حوزه متفكرین ساز خویش را می زنند و هیچ نقدی را به آرا خود بر نمی تابند گویا درس های تاریخ نیز گوش شنوایی نمی یابد ملی گرایانی كه بدون توجه به هویت دینی و زیرساخت های آن و نقش مذهب در اجتماع آرا خود را نشر می كنند و در سوی دیگر افرادی كه با نگاهی یك بعدی و افراطی نسبت به دین و مذهب بدون توجه به واقعیت های جامعه و عامل زمان سخن خود را بیان می كنند به بیراهه می روند.
عدم تبیین و تشریح و حتی تخریب هر یك از حوزه ها به نفع دیگری و حتی قرار دادن هویت دینی در مقابل هویت ملی چیزی جز اضمحلال فرهنگی و ضعف و سستی آن در دراز مدت در پی ندارد. مقام معظم رهبری می فرمایند:
«هویت ملی در مقابل هویت دینی نیست بلكه مجموعه ای از باورها و خواسته ها و رفتارهای یك ملت است و طبیعی است اعتقادات و باورهای یك ملت مومن و موحد نیز جزء عناصر تشكیل دهنده هویت ملی قرار می گیرد.»
آن چه مسلم است این كه به نظر اكثر صاحب نظران فرهنگی كشور این دو حوزه مكمل یكدیگرند. راه رسیدن به یك مجموعه كامل شناخت و تاكید بر ویژگی ها و خصوصیات منحصر به فرد هر حوزه، نوآوری، آزادی فكری و تحول صحیح می باشد و چون شاهد پویایی و حركت زنده این دو مقوله در طول تاریخ بوده ایم بنابراین نسل سختكوش و فرهیخته كنونی نه تنها در آن توقف نخواهد كرد بلكه با پرورش این دو به پیش خواهد رفت و راه را بر كسانی كه درصدد در تقابل قرار دادن این دو حوزه و در پی منافع خویش می باشند خواهد بست.
با گذشت زمان ملت همدل شد و این همدلی تا شكل گیری انقلاب ادامه یافت. انقلابی برخاسته از دل در شرایطی كه ملت تحت ظلم طاغوت زندگی می كرد و جالب این كه برخوردار از تمدنی ۲۵۰۰ ساله هم بود، نه صنعتی بود و نه اقتصادی بلكه انقلابی فرهنگی بود. انقلاب فرهنگی یعنی آن اراده ای كه ملت خواست جهت احیاء فرهنگ و تمدن خود داشته باشد.
از آن جا كه این ملت بازار عرضه و تقاضای برخی ها را سد كرده بود هجوم سنگین به آن اراده آغاز شد. ابزار این تهاجم به فراخور زمان تغییر یافت و با پیشرفت سریع علم و تكنولوژی برد آنها نیز بیشتر شد.
با تداوم مقاومت ملت مقابل هجوم ها كه دیگر مبدل به شبیخون شده بود نیاز به حفظ و احیاء آن بینش و اراده احساس شد. اما برای پیروزی بر این شبیخون باید به مهندسی آن اراده پرداخت.
ما برای حركت و رفتارمان مهندسی فرهنگی داریم كه احیانا تفاوت ها و شباهت هایی با رفتار دیگران دارد اما الزاما یكسان نمی باشد و شاید تا به حال برای این تصمیم ها اسم خاصی پیدا نكرده بودیم ولی حالا می شود روی مهندسی فرهنگی فكر كرد.
ساعت: 7:30 تاریخ 10 خرداد 1386
فرهنگ هویت ملی و هویت دینی
هر جامعهای با توجه به ویژگیهای قومی و با اجماع بر این ویژگیها به یك فرهنگ دست مییابد. در این زنجیر به هم پیوسته، مطمئناً شناخت و تعریف كوچكترین جزء این اجزاء، كه عنصر فرهنگی نامیده میشوند، باعث میگردد ما با یك مجموعه فرهنگی غنی با كمترین تعارض روبرو شویم و بالطبع اهمیت و تأثیر این مجموعهی فرهنگی كه عناصرش با توجه به كاركرد آن مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته، ما را در تمام ابعاد توسعه اعم از اقتصادی، صنعتی، سیاسی و ... یاری میرساند. با توجه به این مقدمه در این فرصت اندك به دو عنصراساسی از مجموعه فرهنگی كشورمان خواهیم پرداخت.
بی شك فرهنگ و تمدن ایران تا اعماق تاریخ ریشه دوانیده است. در طول تاریخ پر فراز و نشیب و چندین هزارساله این كشور، نه تنها مشعل فرهنگ ایرانی خاموش نشد بلكه باعث جذب اقوام مهاجم این سرزمین نیز گردیده است.
روشن و بدیهی است كه یكی از مهمترین تحولات تاریخی این سرزمین، ورود اسلام و اختلاط آن با فرهنگ و تمدن ایرانی و تأثیر متقابل این دو بر یكدیگر طی قرون متمادی بود و كما اینكه یكتا پرستی در فرهنگ ایران باستان جایگاهی ویژه داشته و چنان این عنصر تازه وارد در فرهنگ ایرانی قوام پیدا كرد و به شكوفایی در زمینههای مختلف رسیده كه نام فرهنگ ایرانی- اسلامی به خود گرفت و بهدلیل پویا بودن و اصالت عناصر سازندهاش اشاعه نیز یافته است. موضوع سخن با توجه به اشاره فوق روشن است، هویت ملی و هویت دینی در این سرزمین.نخبگان دانشگاهی و حوزوی هر یك به فراخور حوزه تخصصی خویش در صدد بازپروری موضوعهای فوق بر آمدهاند.
حــال سخــن این اسـت كــه آیا ما با تـوجه به ظرفیتهای موجود در این دو حوزه ویژگیهای آن را برای نسل فعلی تبیین كردهایم؟ و یا موضوعهای عمیق این دو در سطح جامعه بهصورت متفكرانه بین اصحاب اندیشه به نقدكشیده شده است؟ یا اینكه در هر حوزه، متفكرین ساز خویش را میزنند و هیچ نقدی را به آرا خود بر نمیتابند؟ گویا درسهای تاریخ نیز گوش شنوایی نمییابد، ملّیگرایانی كه بدون توجه به هویت دینی و زیرساختهای آن و نقش مذهب در اجتماع، آرا خود را نشر میكنند و در سوی دیگر افرادی كه با نگاهی یك بعدی و افراطی، نسبت به دین و مذهب بدون توجه به واقعیتهای جامعه و عامل زمان، سخن خود را بیان میكنند به بیراهه میروند. عدم تبیین و تشریح و حتی تخریب هر یك از حوزهها به نفع دیگری و حتی قرار دادن هویت دینی در مقابل هویت ملّی چیزی جز اضمحلال فرهنگی و ضعف و سستی آن در دراز مدت در پی ندارد. مقام معظم رهبری میفرمایند:
«هویت ملی در مقابل هویت دینی نیست، بلكه مجموعهای از باورها و خواستهها و رفتارهای یك ملت است و طبیعی است اعتقادات و باورهای یك ملت مؤمن و موحد نیز جزء عناصر تشكیل دهنده هویت ملی قرار میگیرد.»
آنچه مسلم است این كه به نظر اكثر صاحبنظران فرهنگی كشور، این دو، حوزه مكمل یكدیگرند. راه رسیدن به یك مجموعه كامل، شناخت و تأكید بر ویژگیها و خصوصیات منحصر به فرد هر حوزه، نوآوری، آزادی فكری و تحول صحیح میباشد و چون شاهد پویایی و حركت زنده این دو مقوله در طول تاریخ بودهایم، بنابراین نسل سختكوش و فرهیخته كنونی نه تنها در آن توقف نخواهد كرد بلكه با پرورش این دو به پیش خواهد رفت و راه را بر كسانی كه در صدد در تقابل قرار دادن این دو حوزه و در پی منافع خویش میباشند خواهد بست.
برگرفته از: سایت آفتاب
ساعت: 7:30 تاریخ 10 خرداد 1386
نقش شهید مطهری در مهندسی تفکر دینی
متفکر شهید استاد مطهری به عرصه های متنوع علمی پرداخته و از فلسفه محض تا فلسفه دین، فلسفه اخلاق ، معرفت شناسی ، انسان شناسی ، فلسفه تاریخ ، فلسفه علم الاجتماع ، دین پژوهی ، عرفان و الهیات در آثار خود مورد کاوش و بررسی قرار داده است و توانسته است در مقام یک متکلم بصیر و مطلع و دانشمند بسیاری از پرسش های فکری را عالمانه پاسخ دهد و تشنه کامان وادی معرفت را راه بنماید.
استاد مطهری به این موضوع اشاره کرده است :
« نوشته های این بنده برخی فلسفی ، برخی اجتماعی ، برخی اخلاقی ، برخی فقهی ، برخی تاریخی است با اینکه موضوعات این نوشته ها کاملاً با یکدیگر مغایر است ، هدف یکی از همه اینها یک چیز بود و بس. دین مقدس اسلام یک دین ناشناخته است ، حقایق این دین تدریجاً در نظر مردم واژگونه شده است و علت اساسی گریز گروهی مردم ، تعلیمات غلطی است که به این نام داده
می شود.» (1)
حضرت امام خمینی (ره) درباره استاد شهید فرمودند:
« مرحوم آقای ، مطهری یک فرد بود ، جنبه های مختلف در او جمع شده بود ، و خدمتی که به نسل جوان و دیگران مرحوم مطهری کرده است ، کم کسی کرده است. آثاری که از او هست ، بی استثنا همه آثارش خوب است ؛ و من کس دیگری را سراغ ندارم که بتوانم بگویم : بی استثنا آثارش خوب است. ایشان بی استثنا آثارش خوب است ، انسان ساز است ... مطهری در طهارت روح و قوت ایمات و قدرت بیان کم نظیر بود ... آثار قلم و زبان او بی استثنا آموزنده و روانبخش است ، و مواعظ و نصایح او – که از قلبی سرشار از ایمان و عقیدت نشات می گرفت برای عارف و عامی سودمند و فرح زاست ... من به دانشجویان و طبقه روشنفکران متعهد توصیه می کنم که کتابهای این استاد عزیز را نگذارند با دسیسه های غیر اسلامی فراموش شود. »
استاد فرزانه و اندیشمند گرانمایه به عنوان متفکری دردمند و عالم به مقتضیات زمان ، در طول حیات فکری خود تلاشهای فراوانی در حوزه احیای دین ، آسیب شناسی دینی و آسیب شناسی عقاید دینی و زدودن تحریفات از معارف و مفاهیم دینی نمود. استاد شهید در این خصوص چنین می فرمایند:
« این بنده از حدود بیست سال پیش که قلم به دست گرفته ، مقاله یا کتاب نواشته ام تنها چیزی که در همه نوشته هایم آن را هدف قرار داده ام حل مشکلات و پاسخگویی به سئوالاتی است که در زمینه اسلامی در عصر ما مطرح است. »
متفکر شهید بیشترین فعالیت احیاگرانه خویش را در حوزه احیای دین انجام داد و در طول حیات پربرکت خود کوشش نمود تا مفاهیم و معارف دینی را مهندس فرهنگی کرده و آنها را از شکل مسخ شده در آورده و به شکل درست و معقول به جامعه بخصوص نسل جوان و تحصیل کرده عرضه نماید.... ادامه متن
ساعت: 7:30 تاریخ 10 خرداد 1386
معيارهاى رفتار سالم از ديدگاه اسلام
«بهنجارى و نابهنجارى»1 از بنيادى ترين موضوعات دانش روان شناسى است كه قلمرو وسيعى از اين علم را تحت تأثير خويش دارد. فلسفه روان شناسى پايهاى ترين و روان درمانى كاربردى ترين موضوعى است كه متأثّر از رويكردهاى خاص در بهنجارى و نابهنجارى و ملاك هاى اين دو مى باشد. آنچه معمولا در نوشته ها و آثار آكادميك مورد بحث قرار گرفته، بيشتر سازوكار و چگونگى بهنجارى و نابهنجارى، آن هم در سطح شخصيت است.
از اين رو، جاى بحث درباره تعريف بهنجارى و نابهنجارى، ملاك هاى شخصيت سالم و ناسالم و ملاك هاى رفتار بهنجار همچنان باقى است و البته ديدگاه روان شناسان در زمينه هاى مذكور، هرچند كاملا مورد تصريح نمى باشد، اما نگرش هايشان از منابع و آثار علمى آنان قابل استنباط است و طبيعتاً همگى آن ها نيز داراى وحدت نظر نيستند; زيرا در نهايت درباره انسان ديدگاه يكسانى ندارند و در حقيقت، تغييرات حاصل در طرز فكر روان شناسانه از تغييرات وسيع تر در نگرش نسبت به انسان و جهان متأثّر مى گردد.2
در اين ميان، نگرش متمايز و متفاوت اسلام نسبت به جهان و انسان، سبب شده تا تعريف بهنجارى و نيز ملاك هاى رفتار بهنجار از نظر اسلام متمايز از ديدگاه هاى روان شناسان باشد. البته ناگفته نماند كه در ميان روان شناسان نيز اتفاق نظر بر مفهوم بهنجارى و يا ملاك رفتار بهنجار وجود ندارد; مثلا، در حالى كه به نظر رفتارگرايان، رفتار كاملا سازگارانه ارگانيسم با محيط به سبب دريافت تقويت بيشتر، رفتارى كاملا بهنجار است، اما اين ملاك از سوى انسان گرايان مورد حمله قرار مى گيرد. يا به عنوان نمونه اى ديگر، زمانى كه رعايت هنجارها و آداب اجتماعى توسط بسيارى از روان شناسان به عنوان ملاكى براى رفتار بهنجار به حساب مى آيد، به نظر پرلز (نظريه پرداز گشتالت درمانى)، رعايت هرگونه «نُرم» و يا آداب و قوانين اجتماعى كه ارضاى اميال طبيعى را با تعويق و تعطيل مواجه سازد، خود رفتار نابهنجار و غلط است. (شولتز، 1977) در هر صورت، آنچه در اين مقاله مورد نظر است فقط بيان ملاك هاى رفتار بهنجار از نظر دين مبين اسلام مى باشد.
به عنوان درآمدى بر بحث مناسب است تعريف «بهنجارى و نابهنجارى» و نيز تعريف رفتار بهنجار از نظر اسلام را به گونه اى گذرا مورد اشاره قرار دهيم و همان گونه كه گفته شد، تعريف «بهنجارى» از اين منظر، كاملا مرتبط و متأثّر از تعريف انسان مى باشد و بر اين اساس، با توجه به شناخت صحيح و عميق اسلام از انسان و ابعاد وجودى و فطرى او و گستره زندگى و نيز كمال و سعادت انسانى اش بايد گفت:
بهنجارى عبارت است از: «دريافت درست از ابعاد وجودى خويشتن و واقعيت هاى هستى و حداكثر بهره بردارى از استعدادها و ظرفيت هاى خود و محيط در جهت كسب كمال و شكوفايى فطرت و نيل به سعادت انسان كه در واقع، همان دست يابى به لذت هاى برتر و پايدار اخروى است.» بر اين اساس، شخصيتى بهنجار است كه حقايق و واقعيت هاى هستى و جهان و خويشتن را بشناسد و نسبت به گستره وجودى خود و مقصد و هدف از آفرينش خويش آگاهى يافته و با ظرفيت ها و محدوديت هاى خود و جهان در جهت نيل به پايدارترين و حقيقى ترين لذت ها، كه همان سعادت ابدى است، سازگارى ايجاد كرده، پيوسته فطرت و سرشت خود را شكوفاتر سازد. به موازات اين تعريف بايد گفت: «رفتار بهنجار عبارت است از: هر رفتارى (درونى و بيرونى) كه ما را در رسيدن به مفهوم مزبور از بهنجارى نزديك نمايد.» اما سؤال اساسى اين است كه به واسطه چه معيار و ملاك هايى مى توان رفتار بهنجار را از نابهنجار متمايز ساخت؟ اين مقاله پاسخى است به اين سؤال اساسى...ادامه متن